سيد محمد خالد غفارى
30
فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى )
در نظام فلسفى فلوطين سه مبدأ ( اصل ) وجود دارد : « واحد » ، « عقل » و « روح » ( نفس ) . بعد از روح ، طبيعت يا جهان محسوس قرار دارد و در مرتبهء واپسين مادّه است . در بالاترين مقام احديّت است كه از آن عقل فايض مىشود و از عقل نفس . هر مرتبهاى از اين مراتب ، همهء كائنات بعدى را دربر دارد . در احديّت ، همه چيز هست ، منتهى بدون تمييز . عقل هم حاوى همهء موجودات است ، ولى در عين تمييز متّحدند ، امّا در نفس اين كائنات متمايز و مشخصاند . و چون به عالم محسوس برسند جدا و پراكنده شوند . « 1 » واحد : سرچشمهء هستى است ، ولى خود برتر از هستى است ، سرچشمهء زندگانى است ، ولى خود برتر از زندگانى است . هستى او از خود است ، ولى هستى همه چيز از اوست . از اين هستى بخشى است كه مراتب مختلف نور و ظلمت پديد مىآيد . هر موجود به نسبت نزديكى به اين سرچشمه هستى و نور ، عاليتر و نورانىتر است و به نسبت دورى از آن ، ظلمانىتر و فرومايهتر است . عقل : عقل در نظريّه فلوطين يكى از مراتب حيات روحى است و مرحلهاى از مراحل ارتقاى نفس در بازگشت نهاييش ، و مثل افلاطونى و صورت ارسطويى را در بر مىگيرد . چون به عالم وجود توجّه كنيم عقل را مىيابيم كه مهندس و خالق عالم است ؛ اگر چه نفس به عناصر اربعه صورت مىبخشد ، امّا در واقع آنكه چنين قدرتى را به نفس ارزانى مىدارد عقل است . پس اگر عقل را صورت نفس بخوانيم در آن واحد ، عقل هم صورت نفس است و هم « واهب الصّور » . عقل فلوطين ، حقيقتى است كه همهء حقايق كونيّه در آن فراهم آمده و ذوب گشته است ، بدان گونه كه هر يك از حقايق خود نيز محتوى همهء كائنات ديگر است . بدين گونه مىبينيم كه فلوطين از افلاطون فاصله مىگيرد و هر حقيقت عقلى خارج از عقل كلّ را مثل مُثُل افلاطونى ، نفى مىكند . « 2 » ابتدا در عقل است كه تعدّد و كثرت ظاهر مىشود ، امّا بدون تمايز ، زيرا تنها همان يك عقل است كه هم عاقل است و هم معقول . عقل سرمدى و فوق زمان است و حالت
--> ( 1 ) تاريخ فلسفه در جهان اسلامى ص 86 . ( 2 ) همان .